
پارسا با یاسمن و باباش ده روزی رفته سفر ، محمدمهدی هم رفته سربازی و حتی موبایل هم دستش نیست که خبری ازش داشته باشم ، مدرسه رو هم گفتم نمیام دیگه ، کلاس ورزشم این ماه اسم ننوشتم . برگشتم خونه ی پدری . با فرق اینکه اتاقم دست نسترنه و من مثل یه مستاجر اتاق پارسا رو گرفتم و هر گوشه ای با دیدن اسباب بازی هاش دلم ضعف می ره . و چی می تونه بهتر از این فضا آدم رو پرت کنه تو دوران مجردی و نوشتن و خوندن و صب...
ادامه مطلب
پارسا با یاسمن و باباش ده روزی رفته سفر ، محمدمهدی هم رفته سربازی و حتی موبایل هم دستش نیست که خبری ازش داشته باشم ، مدرسه رو هم گفتم نمیام دیگه ، کلاس ورزشم این ماه اسم ننوشتم . برگشتم خونه ی پدری . با فرق اینکه اتاقم دست نسترنه و من مثل یه مستاجر اتاق پارسا رو گرفتم و هر گوشه ای با دیدن اسباب بازی...
ادامه مطلب