خرید بک لینک
پارسا با یاسمن و باباش ده روزی رفته سفر ، محمدمهدی هم رفته سربازی و حتی موبایل هم دستش نیست که خبری ازش داشته باشم ، مدرسه رو هم گفتم نمیام دیگه ، کلاس ورزشم این ماه اسم ننوشتم . برگشتم خونه ی پدری . با فرق اینکه اتاقم دست نسترنه و من مثل یه مستاجر اتاق پارسا رو گرفتم و هر گوشه ای با دیدن اسباب بازی هاش دلم ضعف می ره . و چی می تونه بهتر از این فضا آدم رو پرت کنه تو دوران مجردی و نوشتن و خوندن و صبح دیر بیدار شدن و شبها تا دیر وقت جلوی تلویزیون بیدار موندن و ...

خواستم برم اون یکی وبلاگم که دیدم پسوردش یادم رفته . به همین راحتی ! آدم ها به همین راحتی فراموش می کنن .
به همین راحتی حتی یه وقتی میای در یه گوشه ای از ذهن و خاطرات و قلبت رو باز کنی و یه چرخی بزنی که هر چی کلید می ندازی باز نمی شه . و تمام . به همین راحتی به خیال خودت مهم ترین خاطراتت ، تجربیاتت ، عمیق ترین غم ها و خوشحالی هات ، ... یهو یه جایی پروندشون بسته می شه و تو گم می شی میون زندگی جدید !

به همین راحتی تبدیل می شیم به قاب عکسی ، که نسل بعدی با عکس های مجازی بعید می دونم حتی تبدیل به همون قاب عکس هم بشیم ..

پ.ن : تمام ماه رمضون امسال به یاد معصومه بودم و نبودنش . به فکر نبودنم توی ماه رمضون بعد یا بعدتر .. تمامش رو بی اغراق !

برچسب: نویسنده: آرین قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 20:10

صفحه بندی