خرید بک لینک

نشستم در مجلس برای لیلا و توی دلی . چرا نه برای خودم؟

نمی دانم.

چه کنم با این ریخت و پاشی که شده ...

نمی دانم از کی افتادم یا بودم در مسیر جلب رضایت عزیزانم. نمی دانم این خود چطور در هم تنیده شد در نگاه کردن به چشم و زبان عزیزی.

می دانم اما مدتی ست ، هرکسی عزیزم نیست . مدتی ست شعار الکی سر می دهم که فلان کار فقط برای خودم و می بینم تهش باز از لج نگاه نکردن عزیزی به من است و بی فایده ...

توی مجلس ، برق رفت ، گرم بود و هوا خفه ، حالم برخلاف هر روز بد نشد. فکر کردم چون حال لیلا خوب است حال منم وابسته به او .

فکر کردم این « من » کی باید برای خودش باشد؟ اصلا درست است ؟ در تاریکی و کرما چشم از سخنران برنمی داشتم، گوشم اما هیچی نمی شنید. فکر می کردم به من !

مداح آمد ، گفت می خواهم از علی اکبر بخوانم . نخوانده ناله زدم ، برای حسین ع ، برای حسین ع ، برای حسین ع ....

نه برای هیچ کس دیگری در کربلا ...

وسط قلب پاره پاره ام برای حسین ع ، می گفتم یا حسین ع نکند دخترانم عاشقت نباشند ؟ نکند روضه علی اکبر تو بهمشان نریزد ؟ ... فکر می‌کردم به عزیزانی که در سینه داشتم و عشق حسین ع را نداشتند و داد می زدم یا حسین ع عاشقشان کن .. یا حسین ع عاشقم کن ...

باز هم فکر نمی کردم به خودم . به من . خدا فکر کرده بود. همیشه . وگرنه چرا باید در این بیست روز دو‌بار بروم هییت درست درمان و‌هردو بار روضه علی اکبر بشنوم ؟

خدایا ، می شود من عزیزت باشم؟ می شود عزیزم باشی ؟ می شود کاری کنی حسینت عزیزم باشد ؟ علی اکبرت عزیزم باشد ؟

خدایا . می شود این خستگی و تنهایی مدتها و برای دیگران را از تنم بیرون بکشی و بندازی مرا در مسیر خستگی برای حسین ع ....

برچسب: نویسنده: آرین قاسمی تاريخ: يکشنبه 5 مهر 1405 ساعت: 22:18

صفحه بندی